X
تبلیغات
تیم ما!!! - حکایت مولانا!
ورزشی

سلام و درود بر تمام دوستان دل!

امیدوارم که حالتون خوب خوب باشه و در این وانفسا که هوش از سر آدم می پرد زندگی از یادمان نرفته باشد که در زنده ماندن هنری نیست!

چند نکته:

حضور بچه ها کم شده! من مثل علی و ستار عدم حضور کاظم رو به فال نیک نمی گیرم!

عکسها و خاطراتون رو نفرستادینا! دارم یواش یواش به همراهیتون شک می کنم!

علی جان منم منظورتو نفهمیدم! میشه خودت توضیح بدی؟

دکتر جملشون رو نفرستادن! ایندفه جمله ی هفته نداریم! البته تا وقتی که دکتر نفرستن سراغ بعدی نمی ریم!

صفحه ی یادگار ما هم دیدین که! فقط عکس داشت!

منم از شنیدن این خبر متاسف شدم که تیم دانشگاه حذف شد! باید یه بررسی جدی بشه! دکتر و کاظم و امیر تو اولین فرصت با توجه به شناختشون از تیم و نخصصشون بحث رو شروع کنن تا ما هم بیایم تو! اینطوری نمی شه داستانی به این مهمی رو ول کرد! منتظریم!

بدون مقدمه می خوام یه حکایتی از مثنوی معنوی مولانا رو واستون بنویسم! اول بگم که این کتاب مثنوی معنوی مولانا کتاب جالبی است:

27000 هزار بیت که به دریایی از کلمات شبیه است که به قول خود مولانا برای سروری در این دریا باید در او غرق شد! دریا مرده را بر سر می نهد! پر از معنا و ملکوت! من خودم هر وقت به تنگ می آم سری به این گنجینه می زنم و سینه ای سیر از حقیقت می نوشم و جان می گیرم! به ظاهر داستان است و در باطن در و مروارید! خلاصه دوستان، همگیتون رو به سفره ی پهن این عاشق سخی می خوانم که تا آنجا که کلام یار بود خصاصت نکرده و تصویر انسانیت و دنیای انسانی را تام وتمام در برابر چشمان تمام عصرها قرار داده! اما داستان: اسم کبودی زدن (تتوویرین) قزوینی بر شانگاه صورت شیر وپیشمان شدن اوبسبب زخم خوردن است از دفتر اول مثنوی! این حکایت رو بخونین و فکر کنید و به عکس پایین نیز دقت کنید! برام بنویسید از یافته هاتون و لپ کلام این داستان تا یکی از رموز زندگی را که با هم آموختیم دوباره مرور کنیم:

این حکایت بشنو از صاحب بیان

     

در طریق و عادت قزوینیان

بر تن و دست و کتفها بی‌گزند

     

از سر سوزن کبودیها زنند

سوی دلاکی بشد قزوینیی

     

که کبودم زن بکن شیرینیی

گفت چه صورت زنم ای پهلوان

     

گفت بر زن صورت شیر ژیان

طالعم شیرست نقش شیر زن

     

جهد کن رنگ کبودی سیر زن

گفت بر چه موضعت صورت زنم

     

گفت بر شانه گهم زن آن رقم

چونک او سوزن فرو بردن گرفت

     

درد آن در شانه‌گه مسکن گرفت

پهلوان در ناله آمد کای سنی

     

مر مرا کشتی چه صورت می‌زنی

گفت آخر شیر فرمودی مرا

     

گفت از چه عضو کردی ابتدا

گفت از دمگاه آغازیده‌ام

     

گفت دم بگذار ای دو دیده‌ام

از دم و دمگاه شیرم دم گرفت

     

دمگه او دمگهم محکم گرفت

شیر بی‌دم باش گو ای شیرساز

     

که دلم سستی گرفت از زخم گاز

جانب دیگر گرفت آن شخص زخم

     

بی‌محابا و مواسایی و رحم

بانگ کرد او کین چه اندامست ازو

     

گفت این گوشست ای مرد نکو

گفت تا گوشش نباشد ای حکیم

     

گوش را بگذار و کوته کن گلیم

جانب دیگر خلش آغاز کرد

     

باز قزوینی فغان را ساز کرد

کین سوم جانب چه اندامست نیز

     

گفت اینست اشکم شیر ای عزیز

گفت تا اشکم نباشد شیر را

     

گشت افزون درد کم زن زخمها

خیره شد دلاک و پس حیران بماند

     

تا بدیر انگشت در دندان بماند

بر زمین زد سوزن از خشم اوستاد

     

گفت در عالم کسی را این فتاد

شیر بی‌دم و سر و اشکم کی دید

     

این‌چنین شیری خدا خود نافرید

ای برادر صبر کن بر درد نیش

     

تا رهی از نیش نفس گبر خویش

کان گروهی که رهیدند از وجود

     

چرخ و مهر و ماهشان آرد سجود

هر که مرد اندر تن او نفس گبر

     

مر ورا فرمان برد خورشید و ابر

چون دلش آموخت شمع افروختن

     

آفتاب او را نیارد سوختن

گفت حق در آفتاب منتجم

     

ذکر تزاور کذی عن کهفهم

خار جمله لطف چون گل می‌شود

     

پیش جزوی کو سوی کل می‌رود

چیست تعظیم خدا افراشتن

     

خویشتن را خوار و خاکی داشتن

چیست توحید خدا آموختن

     

خویشتن را پیش واحد سوختن

گر همی‌خواهی که بفروزی چو روز

     

هستی همچون شب خود را بسوز

هستیت در هست آن هستی‌نواز

     

همچو مس در کیمیا اندر گداز

در من و سخت کردستی دو دست

     

هست این جمله خرابی از دو هست

 
--------------------------
مطالب بچه ها:
نویسنده: ستار بنگر
یکشنبه 28 تیر1388 ساعت: 13:52
سلام به همگی.
به ایرج وعباس بابت عروسیشون تبریک میگم .
خیلی دلم میخاست که باشم اما شرایط کاری اجازه نداد.
مبعث رسول اکرم را به همه تبریک میگم وبرای فاجعه هواپیمایی که اتفاق افتاده و از دست دادنه گروهی از هم وطنا به خصوص تیم جودو ایرن عزیزمون تسلیت.
روح شان شاد.
 

نویسنده: محسن11
یکشنبه 28 تیر1388 ساعت: 20:32
سلام به همه
من هم فاجعه سقوط هواپیما و از دست رفتن هموطنانم رو به همه تسلیت میگم نمیدونم تا کی باید شاهد پرواز این تابوتهای پرنده روسی باشیم ....
پیشنویس اساسنامه صندوق تیم ما در حال نهایی شدنه وقتی کامل شد از طریق تیم ما خدمت دوستان عرض خواهم کرد

عزت زیاد

نویسنده: ضیاَ فلاح محمدی
دوشنبه 29 تیر1388 ساعت: 12:18
با سلام به همگی. ضمن عرض تبریک به مناسبت ازدواج ایرج و عباس و آرزوی خوشبختی برای این عزیزان و همه جوانان و تسلیت درگذشت غم انگیز سرنشینان هواپیمای مسافربری. به اطلاع همه می رسانم که تیم فوتبال دانشگاه مازندران با کمال تعجب که از سال 1377 تاکنون سابقه نداشته در مرحله ضربدری باخت و با دست خالی از مسابقات برگشت تا ناکامی فوتبال به فوتسال هم اضافه بشه. باید یک خونه تکونی اساسی کرد. برای شادی روح کاپیتان باقری الفاتحه مع الصلوات.
 

نویسنده: عارف 17
سه شنبه 30 تیر1388 ساعت: 7:34
باسلام . سلمان عزیز باز هم ممنون از پشتکارت . من هم به نوبه خود عروسی ایرج آقا و عباس عزیز رو تبریک و درگذشت تعدادی از هموطنان عزیزمان رو در حادثه دلخراش سقوط هواپیمای توپولوف تسلیت عرض مینمایم . از اینکه تیم دانشگاه از مسابقات حذف شده ناراحتم . منتها واقعیت اینه که حق این تیم نبود به مراحل بالاتر مسابقات صعود کنه . امیدوارم این باخت زمینه ای برای پیروزیهای آینده این تیم باشه . دوستتان دارم . خدا نگهدار .

نویسنده: ستار بنگر
سه شنبه 30 تیر1388 ساعت: 13:57
سلام از اینکه تیمه دانشگاه حذف شده بسیار ناراحتم و اصلا باورم نمیشه که این اتفاق افتاد.
از دکتر و آقای ملا کریمی و حسن آقا تقاضا دارم که هرچه سریع تر مسئله رو بررسی کرده و جلوی این فاجعه رو بگیرن .
از بچه هایی هم که با دانشگاه در ارتباط بودن نیز انتظار میره علت رو تحلیل کنن.
من هم هرچند نمیتونم با یه بازی قضاوت کنتم اما سعی میکنم نظرم را برای بهبود وضعیت بدم.
به امید دیدار

نویسنده: علی ربیعی
چهارشنبه 31 تیر1388 ساعت: 8:14
سلام به همه دوستان
تا وقتیکه به دیگران متکی باشیم و اداره مملکت را دست خودمون نگیریم این اتفاقات با جنازه کش های بخصوص روسی در کشور حاصل خیز با خون شهیدان اتفاق می افتد من هم به همه ورزشکاران این حادثه را تسلیت عرض می نمایم از لطف بی پایان تمام دوستان نهایت سپاسگذاری را دارم توصیه بنده به آقای دکتر فلاح محمدی در خصوص فاجعه دردناک حذف تیم فوتبال دانشگاه اینه که هرچه سریعتر موضوع را بررسی نمایید و گزارش کار خود را کتبا در وبلاگ اعلام کنید در غیر اینصورت پرونده کاری شما در کمیته انضباطی بررسی می شود
یاسر جان این خاطراتی که می نویسی همش حقیقت داره یا نه آخه تو چه جوری تمام جزئیات یادت هستش احسن به این هوشی که داری
کاظم جان به عکس ها نگاه کن راستی راستی این یاسر همش اون وسط هستش
دوستان ارجمندم تامل کنید و نظر بدهید این جمله ی که می نویسم در کجا نوشته است و اگر شما قرار باشد بنویسید کجا می نویسید (( خسته از تکرار روز ))
سلام گرم من به آقای دکتر فلاح محمدی جناب آقای ملا کریمی سلمان عزیز ستار و شاه ماهی تیم ما امیر اسماعیلی و همه هم تیمی های خوبم
راستی امیر جان بنده هنوز رو حرفم هستم هر وقت مایل باشی واسه تدریس در دانشگاه جامع علمی - کاربردی شاید بتونم مقدمات حضور شما را آسان تر کنم
مسعود جان هیچ وقت از ذهنم پاک نمی شوی اجماعا صلوات

نویسنده: یاسر7
چهارشنبه 31 تیر1388 ساعت: 10:35
سلام به همگی
من هم صانحه سقوط هواپیمایی و مرگ هموطنانمون رو تسلیت می گم (2 نفر از این کشته شدگان از هنشهری های خوب من بودند)
واقعا این خبر قابل هضم نیست چطور میشه تیم دانشگاه حذف شده باشه خیلی سخته باورش ولی...... خواهشا" دکتر و ملا بایستی پیگیر قضیه باشن
عباس جان بابت حضور نیافتنم در روز عروسی ات ازت عذرخواهی کرده و آرزوی خوشبختی برات میکنم
بای تا روز دیگه

نویسنده: مرتضی مهدی زاده
پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت: 12:12
سلام به همه دوستان تیم ما
ازتمامی دوستانی که برای همایش روزهای18و19 تیر زحمت کشیدن تشکر مکنم بخصوص آقای ملاکریمی ودکتر فلاح محمدی.
از عباس هم که نتونستم تو جشن عروسیش شرکت کنم عذر خواهی میکنم و آرزوی خوشبختی برات میکنم.
آدرس:تهران-رباط کریم-خیابان مصلی-کوچه سجاد-سجاد3-مجتمع میلاد-واحد 28
تلفن:09111178331
 

نویسنده: محسن11
پنجشنبه 1 مرداد1388 ساعت: 15:55
سلام به همه
خدمت دوست عزیزم علی ربیعی عرض کنم یاسر خان خاطرات رو از رو دفترچه خاطراتش مینویسه بنابراین شگفت زدگیه جنابعالی بیمورده i q
ثانيا دوستان پيشنهاداتشون رو در مورد مبلغ ورودي صندوق و ماهانه ارائه بدند تا به جمعبندي برسيم
در مورد تيم دانشگاه هم با اينكه تيمي كه ما ديديم تيم شش دانگي نبود ولي جناب ملاكريمي طي مكالمه تلفني كه با هم داشتيم فرمودند كه بازيهاي بسيار قابل قبولي ارائه دادند و ده نفره و در ضربات پنالتي حذف شدند .ظاهرا بازيهاي جالب تيم دانشگاه حتي داور بين المللي مسابقات - نويد مظفري زاده - رو هم به تحسين واداشته ... به اميد بازگشت روزهاي طلايي براي تيم دانشگاه مازندران

عزت زياد

نویسنده: محسن11
جمعه 2 مرداد1388 ساعت: 22:6
سلام به همه
باز هم تابوتهای پرنده روس جان شماری از هموطنانمون رو گرفت
فقط میتونم تسلیت بگم
واقعا متاسفم ...........

نویسنده: امیر مهردلی
شنبه 3 مرداد1388 ساعت: 9:8
سلام به همه دوستان
هنوز مزه اون هفته تاریخی رو فراموش نکردم وای چه حالی داشت دیدار دوستان.متشکرم آقای ملاکریمی وهمه دوستانی که بانی این گردهمایی بیادماندنی بودند.
با اجازه همه دوستان گلم میخوام یه تذکری به خودم بدم وبگم بیاییم مرده پرستی روکه حالا داره میشه خصلت ما ایرانیها بزاریم کنار وبچسبیم به مهر ومحبت به زنده ها.تا روزیکه زنده ایم تحمل همدیگه واسمون سخته اما وقتی.....
بگذریم کاظم جان،امیرخان،محسن عزیز ،علی ربیعی میدون ندیده،سلمان،عارف، .....وسعیدطاهری واقعا خوشحال شدم دیدمتون.
به امید دیدار
 

نویسنده: عارف 17
یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت: 7:49
مخلص همه بچه های با حال تیم ما هستیم . دوستتان دارم .

نویسنده: ستار بنگر
یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت: 13:51
سلام من اینجام و هر روز مطالب رو میخونم.
یه پیشنهاد برای همه دارم و اون اینکه.:
ما تو دانشگاه کم وبیش از حال هم خبر داشتیم اما بعد از او ن من نمیدونم تو زندگی بقیه چه اتفاقی افتاده . اگه ممکنه اونارو بنویسیم تا بعث تجربه برای همه بشه.
خودم سعی میکنم این کارو بزودی انجام بدم.
ستار هستم از آبادان.

نویسنده: علي ربيعي
یکشنبه 4 مرداد1388 ساعت: 15:8
سلام به تمام دوستان
تا درباره جمله اي که گفتم نظر ندهيد من جوابتان را نمي دهم
ضمنا حضور کم رنگ کاظم را به فال نيک ميگيرم

نویسنده: ستار بنگر
دوشنبه 5 مرداد1388 ساعت: 13:40
علی جان من نمیدونم منظورت چیه.
شاید داری به خاطره خاصی اشاره میکنی که من یادم نمیاد.
در مورد کاظم هم درست میگی.
مرتظی مهدیزاده چطوره؟ خوبی؟

--------------------------------------------------------------------------------

 

یادگار ما:

 

----------------------------------------------------------------------

همتون رو به خدا می سپارم و در این ایام دوست داشتنی از خدای حسین(ع) و عباس(ع) و ... می خوام که یاور تمام آزادگان  در بند، شهدای مظلوم و جامانده های تنها و مادران داغدار باشد که داعیه داران و عربده کشان و سیاه پوشان عاشورا در قامت سپاه یزید در آمده اند!

در پناه حق!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 0:14  توسط salman | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
تیم ما مثل غار بود و ما هم مثل اصحاب کهف! رفتیم توش انگار خواب بودیم! حالا که اومدیم بیرون سکه هامون رو توی این برهوت انسانیت و دوستی و مبارزه، بی ارزش می بینیم! ببینیم می تونیم باز غاری بسازیم و با همدلی فاصله ها رو به سخره بگیریم؟!!
من که به این تیم ایمان دارم! هر کاری ازش بر میاد! قهرمانه!

نوشته های پیشین
فروردین 1393
آبان 1392
مهر 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
فروردین 1392
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
مرداد 1391
مرداد 1390
خرداد 1390
دی 1389
آبان 1389
مهر 1389
مرداد 1389
تیر 1389
خرداد 1389
اسفند 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
آرشيو
پیوندها
وبسایت تیم ما
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM